تبليغاتX
استشهاد نامه محلی

استشهاد نامه محلی

رو در بایستی ، کلاس ، یا چیزی شبیه این

لطفا متن زیر  را با دقت مطالعه کنید و به سوالاتی که در انتها آمده اند ، پاسخ دهید

 

 یه روزی ، به یه مناسبتی، یه خانواده ای، یه مهمونی در یکی از رستورانهای شهر می گیرن.

تعداد مدعوین = 40 نفر

تعداد افراد خانواده میزبان = 5 نفر

حاضرین = 45 نفر

 

تعداد غذای سفارش داده شده = 45 پرس

تعداد سالاد سفارش داده شده = 45 عدد

تعداد ماست سفارش داده شده = 45 عدد

تعداد نوشیدنی سفارش داده شده = 45 عدد

 

پس از صرف غذا:

حاضرین = همچنان 45 نفر

تعداد 6 پرس غذا + 15 عدد سالاد + 7 عدد ماست  + تعدادی نا معلوم نوشیدنی باقی می مونه.

 

یکی از مهمونها میگه:

-"....... جون، بگین چند تا ظرف یک بار مصرف بیارن اینها رو ببرین"

- نـــــــــــــه خانـــــــــــــم ، دیگه بردن نداره کــــــــــــه........

...............

.........

....

..

.

 

1. کودکان زیر 10 سال چه درصدی از این جمع را تشکیل می دهند؟

الف: 7.5 %            ب:18.75%         ج:63%          د:همه مواد

 

2. چه تعدای از حاضرین رژیم غذایی دارند؟

الف:4                    ب:8                   ج:12             د:هیچکدام

 

3.نسبت تعداد نوشابه ها به دوغ ها برابر است با............

 الف:4/1               ب:4/2                ج:4/3             د:4/4

 

4.شما کدام یک از گزینه های زیر را می پسندید؟

 الف: غذا ها را همون جا میذارن و میرن

 ب: غذا ها رو جمع میکنن، ولی به صورت غیر محسوس

 ج:نه همیشه،ولی با در نظر گرفتن اینکه رستورانش کجاست و مدعوین کیا هستن غذا ها رو جمع میکنن

 د: غذا ها رو جمع میکنن بدون هیچگونه رودربایستی

 ه: قبل از سفارش دادن، یه سرشماری میکنن

 

 

+ به رشته تحریر در آمده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 16:44  توسط امین الدوله   | 

گیرم پدر تو هست فاضل ؛ از فضل پدر تو را چه حاصل؟؟؟

نمی دونم شاعر دنبال چی بوده که حاصلش بشه.

ولی به نظرم حس فوق العاده ای هست وقتی که آدم به پدر و مادر، خواهر و برادرش ،حتی دوستان و یا همسر برادرش افتخار می کنه.همین کافیه.

طرز فکرشون ، طرز برخوردشون ، طرز زندگیشون ، منش و کردارشون ، موفقیتهاشون

اینکه در فلان امتحان قبول شده

اینکه پذیرش فلان دانشگاه رو گرفته

اینکه وارد فلان رشته تخصص شده

 

خوشحالم که این حس رو دارم

 

+ به رشته تحریر در آمده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 22:41  توسط امین الدوله   | 

به دنبال.......!!!؟؟؟

نمی دونم زمان کنکور با این آدمها برخورد داشتین یا نه؟ آدمهایی که همش دنبال این بودن که :

کدوم موسسه بهتره؟

توی فلان موسسه کدوم استاداش بهترن؟

برای ادبیات کجا برم؟

برای فیزیک کجا؟

کدوم تستی کار می کنن ، کدوم مفهومی؟

کلاس عمومی بهتره یا نیمه خصوصی یا خصوصی؟

سال آخر مدرسه برم یا غیر حضوری برم؟

(بماند که چقدر استرس به دور و بریاشون وارد کردن یا نکردن) آخرش رتبه شون اومد102375

 

اینها، تا آخرین لحظه گام در راه درس خوندن نذاشتن.

دنبال بهترین راه برای رسیدن به مقصد بودن ولی با وجود صرف انرژی و زمان زیاد، در مبدا ، در جا زدن.

 

کنکور تموم شده ولی آدمهای مشابه ای هستن که به جای کنکور به چیزهای دیگه فکر می کنن.

 اینکه خوشبختی رو چطور به دست بیارن. آرامش رو چطور برای خود ایجاد کنن. چه جوری سعادتمند بشن.

چه طوری یه رابطه خوب زناشویی داشته باشن. و.......

امیدوارم یه روزی اون چیزها رو لمس کنن، نه اینکه تا آخر عمر به جستجوی معنی و راههای رسیدن به اونها باشن.

 

 Albert Camus

You will never be happy if you continue to search for what happiness consists of

You will never live if you are looking for the meaning of life

 

 

+ به رشته تحریر در آمده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:48  توسط امین الدوله   | 

بدون عنوان

گاهی اوقات تحمل یه چیزهایی برای آ دم سخته

حاضری صد تا کار کنی، هزار جور خودتو تو زحمت بندازی  ولی زیر دین یه سری آدمها نری . ترجیح میدی که اصلا چیزی ازشون نخوای  که توی این موقعیت قرار نگیری . حتی دوست نداری که فرد دیگه ای  این درخواست رو به طور غیر مستقیم از جانب تو از اون فرد انجام بده یا اصلا بدون هماهنگی تو ، تو رو سورپیریز کنه.

حتی اگه مطمئن باشی یا مطمئن باشند که این حق مسلم تو هستش.

هر وقت بهش فکر میکنی ، یه جورایی ، یه جاهایی ، بد جوری می سوزه

 

نمی دونم اسمش چیه. قد بودن ،مناعت طبع، حماقت ، نداشتن انعطاف ، نداشتن  سیاست یا .......

اسمش هر چی هست من اینجوریم.............................

 

+ به رشته تحریر در آمده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:41  توسط امین الدوله   | 

انتظار

-         از من به تو نصیحت ، سعی کن هیچوقت از هیچکس هیچ انتظاری نداشته باشی. حتی دوست.حتی فامیل

-         چرا؟؟؟

-         چون وقتی برآورده نشه خیلی برات سخت تموم میشه

-         آخه اینجوری یه جوریه!!!!!!

-         چه جوریه؟؟؟؟؟

-         مث دو تا مسافر تاکسی . که چند دقیقه رو کنار هم هستن و بعدش هرکدوم میرن پی کار خودشون.

+ به رشته تحریر در آمده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:36  توسط امین الدوله   | 

Shared Nostalgia

مقدمه اول: این عبارت رو ازخودم در اوردم

مقدمه دوم: در علم روانپزشکی یه چیزی داریم به نام Shared Psychotic Disorder . اینکه چیه و چه جوریه و چی کارش باید کرد، این پایین هستش.

http://emedicine.medscape.com/article/293107-overview

Nostalgia  هم یعنی:

http://www.merriam-webster.com/dictionary/nostalgia

 

 مقدمه سوم: یه پسر خاله دارم که از همه بزرگتره  که سلیقه خیلی خوبی در انتخاب موسیقی داشت. نمی دونم هنوز هم داره یا نه؟؟!!

 

مقدمه چهارم: در کل 3-4 تا نوار برای ما ضبط کرد (این موضوع ، حداقل به 15 سال قبل برمیگرده . شاید هم  عقب تر؟؟).

 

مقدمه پنجم: اون موقع پیدا کردن یه selection  خوب خیلی سخت بود. نه مثل الان که به DVD     می گیری که 5000 تا آهنگ داره .

 

مقدمه ششم: یکی از اون نوارها گلچینی از Chris De Burgh  بود. و عجب گلچینی بود.

 

مقدمه هفتم: 10 15 سال پیش پدرم و برادرم یه سفره خیلی خوبه یه روزه به همدان داشتند که از قرار معلوم در تمام مسیر همین یه دونه نوار رو گوش کردن.با اون ضبط Roadstar

 

طی این 3-4 روز اخیر بیش از 200 بار این 3 تا آهنگ رو گوش کردم و تمام مدت فکر می کنم که من هم تو اون سفر بودم. یه سفر خاص ، پر از خاطره. با حضور مرحوم  " شوی "(به کسر "ش" خوانده شود).

 

 ﻤﺅخره اول: خیلی برام عجیب بود و در عین حال شیرین.این چند روزه همش در گذشته سیر می کردم

 

ﻤﺅخره دوم: اگه حال داشتین ، این 3 تا آهنگ رو گوش کنین

The simple truth

Last night

Lonely sky

 

ﻤﺅخره سوم: اگه یه خرده بیشتر حال داشتین متن آهنگ رو هم یه نگاهی بندازین.

 

 پاورقی:

شوی = شورلت

+ به رشته تحریر در آمده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:3  توسط امین الدوله   | 

اطلاعیه مهم شماره 2

به اطلاع تمامی دوستان عزیزی که طی این 2 روز اخیر با تلفن های خود از راههای دور و نزدیک ، ارسال پیام ، email  و ارسال سبد گل با ما همدردی داشتند می رساند:

 کد  رهگیری من اینه:

مرکز آموزشی 01 ، هنگ 1 ، گردان 3(وحدت) ، یگان 532 ،کد پرسنلی 63 ، سازمان رزم = تفنگدار معمولی
ساعات ملاقات:سه شنبه ها،4-6 بعد از ظهر

 در ضمن، تا شنبه ،ساعت 5:30 بامداد مرخصی هستم

و همونطوری که حتما حدس زدین ، چهره نورانی این سرباز وطن ، مزین شده به کله ای تراشیده با شماره 4

 

                                                                                                 پ و  امین الدوله  

                                                                                                 مرآ 01

+ به رشته تحریر در آمده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 23:34  توسط امین الدوله   | 

اطلاعیه مهم

به اطلاع کلیه دوستانی که مشتاقانه و بعضا غیر مشتاقانه ، خبر اعزام اینجانب به خدمت مقدس سربازی را دنبال می کنند ، میرساند:

امروز طی مراسم با شکوهی درمیدان سپاه(ساعت 6  بامداد به وقت محلی) ما رو فرستادن نزاجا(همون نیروی زمینی ارتش)پادگان01(لطفا از چپ به راست خونده شود-پادگان صفر یک).

یکشنبه صبح باید اونجا باشم

در ضمن هنوز کچل نکردم.هر وقت کچل کردم خبرتون می کنم.

 

با تشکر ستوان یکم

+ به رشته تحریر در آمده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:39  توسط امین الدوله   | 

چرا من خوشحالم؟؟؟

مسابقه چرا من خوشحالم.....

همراه با جوایز ارزنده و نفیس

زمان قرعه کشی:1/12/1387، ساعت 6 صبح، مصادف با روز اعزام اینجانب به خدمت سربازی

مکان:میدان سپاه(عشرت آباد)، حوزه نظام وظیفه عمومی

 پاسخ های خود را برای ما بفرستید

 

چرا من خوشحالم؟؟؟

1-چون دارم میرم سربازی

2- چون باید کچل کنم

3-چون هم باید برم سربازی ، هم کچل کنم

4-چون که کد محل آموزشم 35 هستش

5-چون نمیدونم کد 35 مال کجاست

6-چون نمیدونم کدوم شهر و کدوم ارگان افتادم

7-چون 15-16 روز دیگه، روز درختکاریه

8-چون یه ماه دیگه عیده

9-چون قراره کلی مرد بشم

10-چون قراره کلی خوش بگذره

11-چون دیوونه ام

12-چون شما دیوونه این

13-چون اونها دیوونه ان

14-چون همه دیوونه ایم

15-نمی دونم

16-می دونم ولی دلم نمی خواد بگم

17-به خودم ربط داره

18-فقط در حضور وکیلم پاسخ میدم

19-همه موارد فوق

20-اکثر موارد فوق

21-کمی از موارد فوق

22-منتخبی از موارد فوق

23-اطلاعات کافی نیست

24-اطلاعات خیلی هم کافیه

25-سایر موارد (خواهشمند است به اختصار توضیح دهید)

 

+ به رشته تحریر در آمده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:31  توسط امین الدوله   | 

کمک به خود یا کمک به دیگری!!

-         می تونم کمکت کنم؟

-         نه مرسی.

-         آخه من می خوام کمکت کنم.

-         آخه من کمک نمیخوام.

-         ولی تو در موقعیتی هستی که کمک می خواد.

-         خودم که اینطور فکر نمی کنم.

-         ولی من به عنوان یه دوست باید بهت کمک کنم.

-         مرسی ، ولی به شرطی که من هم بخوام.

-         پس لطفا بخواه، تا من کمکت کنم.........

 

چقدر بعضی از کمک کردنها ، به دل آدم نمیشینه.چقدر بعضی از همدردی ها ، حال به هم زنه.

چقدر بعضی اوقات بدجنس میشیم.وقتی که مشکل یکی، موجب سرگرمیه ما میشه.که حوصله مون سر نره.که پای تلفن یه چیزی برای صحبت داشته باشیم.

 

 

+ به رشته تحریر در آمده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:13  توسط امین الدوله   |